السيد محمد حسين الطهراني
148
امام شناسى (فارسى)
( شايد مراد آن باشد كه از منزل من خارج شده و به منزل امّ سلمه رفتند ) و بر دوش آن حضرت يك حلّه سياه رنگ از مو بود كه در روى آن نقشهاى جهاز - شتر بود . پس حضرت امام حسن آمدند حضرت او را در زير حلّه برد و پس از آن امام حسين آمدند او را نيز زير حلّه برد و سپس فاطمه آمد او را نيز داخل نمود و بعد از آن على آمد او را نيز داخل كرد ، آنگاه فرمود : « خدا چنين مىخواهد كه فقط از شما اهل بيت پيغمبر هرگونه آلودگى را ببرد و شما را پاك و مبرّاى از هرگونه عيبى بنمايد » . و سپس حميدى راوى اين روايت گويد : مصعب بن شيبه از صفيّه دختر شيبه غير از همين يك روايت را در مسند عائشه از « صحيح » مسلم و « صحيح » بخارى نياورده است . حديث پنجم - مفاد همين روايت را در جزو سوم از كتاب « جمع بين صحاح ستّة » در باب مناقب الحسن و الحسين از « صحيح » ابى داود كه همان « سنن » اوست با همان سند سابق الذكر از صفيّه بنت شيبه روايت كند « 1 » . حديث ششم - در كتاب جمع بين صحاح ششگانهء اهل تسنّن كه عبارت است از « موطّأ » مالك بن انس اصبحى و « صحيح » مسلم و « صحيح » بخارى و « سنن » ابو داود سجستانى و « صحيح » ترمذى و نسخهء كبيره از « صحيح » نسائى كه تأليف شيخ ابو الحسن رزين بن معاوية العبدرى السرقسطى الاندلسى است از « صحيح » ابو داود سجستانى كه همان كتاب « سنن » اوست در تفسير اين آيه مباركه : « إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً » از عائشة روايت مىكند كه : خرج رسول اللّه صلى اللّه عليه و آله و سلّم و عليه مرط مرحّل من شعر أسود فجاء الحسن فأدخله ، ثمّ جاء الحسين فأدخله ، ثمّ جاءت فاطمة فأدخلها ، ثمّ جاء علىّ فأدخله ، قال : « إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً » . قال : و عن امّ سلمة زوج النّبىّ : انّ هذه الآية نزلت فى بيتها « إِنَّما يُرِيدُ اللَّهُ لِيُذْهِبَ عَنْكُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَيْتِ وَ يُطَهِّرَكُمْ تَطْهِيراً » . قالت : و انا جالسة عند الباب ، فقلت :
--> ( 1 ) « غاية المرام » ص 289 حديث بيست و پنجم . و مسلم در « صحيح » خود باب فضائل اهل بيت - النبى ج 7 ص 130 و بيهقى در « سنن » ج 2 ص 149 و « تفسير » طبرى در تفسير آيه ج 22 ص 5 و حاكم در « مستدرك » ج 3 ص 147 و تفسير « الدّرّ المنثور » ج 5 ص 198 و « تفسير ابن كثير » ج 3 ص 485 .